امیرحسین جان 5 سال و 5 ماه و ارميا كوچولوامیرحسین جان 5 سال و 5 ماه و ارميا كوچولو، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 12 روز سن داره

ღ امیرحسین و ارمیا پسرای خونه ماღ

اولين حموم رفتن داداشيها با هم

1392/3/21 12:25
نویسنده : مامان ستاره
1,585 بازدید
اشتراک گذاری

سلام بر گل پسريهاي عزيزم اين روزها حسابي سرم باهاتون گرمه و به هيچ كاري نميرسم مخصوصا اينكه اميرحسين بلا رو بايد هر  روز ببرم پارك و يه وقتايي هم كه حوصله ندارم از سر اجبار بايد برم ديگه .يه وفتايي اينقدر دست و پامو ميبندين كه كل روز روز نميتونم خونه رو مرتب كنم شب كه ميخوابين ديگه جوني برام نميمونه تميز كنم فكرش كن يه مهمون هم سر زده بياد چه افتضاحي ميشه حالا ناهار خوردن و بگم كه تازه ساعت 4 هميشه ناهارم حاضر ميشه و فكر كنيد چقدر داغونم بابايي هم تا مياد تهران بايد سري برگرده بندرعباس اينم شد زندگي بخدا هرچي هم بهش ميگم بزار ما هم بيايم اونجا زندگي كنيم اينجور نميشه قبول نميكنه خوووووولاصه اينكه واكسن 4 ماهگي ارميا رو زديم بيچاره بچه ام كباب شد جالب تر از اون اين بود كه بابايي بعد از اينكه واكسن رو زديم گفت سري بريم هايپر استار خريد كنيم كه ميخوام برماسترسما هم از راه مركز بهداشت مستقيم رفتيم هايپر.و خريدمون از ساعت 12 تا پنج عصر طول كشيد ارميا هم اصلا نخوابيدي و همش تو بغل من بودي تو كريرت هم نميخوابيدي اميرحسين تا احساس ميكرد خوابت مياد و ميخواي بخواي توي يه عمليات كاملا غافلگيرانه خوابت رو ميپروندکلافهو منم حرفي براي گفتن نداشتم .

ارميا هر از گاهي مياد تو آشپزخونه و اجازه ميده ماماني ظرفهاش رو بشوره البته اگه اميرحسين بزاره و البته اميرحسين گل هم يه وقتايي داداش ارميا رو آروم ميكنه

 

                                                                                       

 

گاهي نق نق هیپنوتیزمنگران

 

                                                                                                             

         

گاهي هم خستهخمیازه

 

  

 

ارميا ميخواد پاي داداش اميرحسين رو بخورهنیشخند

 

    

 

اينم از اولين حموم رفتن داداشيها

 

پي نوشت:يه سه روزي ميشه كه همسايه طبقه بالامون داره خونش رو تعميرات ميكنه و ارميا تو روز اصلا خواب درست و حسابي نداري و همينكه شروع ميكنن به سرو صدا بيدار ميشي نيم ساعت پيش داشتم اين پست رو براتون مينوشتم يهو سر وصدا شروع شد و ارميا هم از خواب ناز پريد و پست رو نيمه تموم رها كردم ارميا تو رو تو بغل گرفته بودم كه اين پست رو ارسال كنم متوجه شدم صدايي ازت نمياد يهو ديدم تو بغلم در حالت نشسته خوابت بردهلبخندبيچاره بچه ام .مادر شوهري هم كه خونش كوچه پشت ما ميشه هر چي اصرار ميكنه بياين اونجا نميرم يعني نميشه آخه ميخواد وسايل ببري دوباره بياري اميرحسين هم شيطون و اونجا همش ميخوام بگم اميرحسين نكن دست  به وسايل عمه نزن اميرحسين هم عاشق اينكه ريخت و پاش كنه.پي نوشتم طولاني شددددددد بچه هاي گلم تا بعدبای بای

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (5)

مامان رومینا
21 خرداد 92 21:55
الهی..نمیذارن فسقلیمون بخوابهچه عکس تو حمومشون با مره شدهعزیزم خصوصی
مریم مامان امیررضا
22 خرداد 92 14:38
ای وای چقدر این گل پسرت تپلی و ناز شده اینا رو که مینویسی آینده خودم میاد جلوم ....خدا رحم کنه
مامان ارشان
25 خرداد 92 12:12
سلام مامان امیرحسین و ارمیا مرسی که به وب ارشان سر زدید بله بابای ارشان اصالتاٌ بوشهریه. ما در تهران باهم آشنا شدیم و ازدواج کردیم. همسرم برای ادامه تحصیل به تبریز آمد و ما هم همراهش آمدیم به این شهر همسر من هم به دلیل اینکه محل کارش در دانشگاه اهوازه، مجبوره دائماً رفت و آمد کنه و من می فهمم که شما چقدر سختی میکشید. ما آخر ماه به تهران برمیگردیم تا ببینیم بعدش قسمت چیه؟ انشاءالله خدا به شما کمک کنه تا دور هم جمع بشید و همسرتون هم کنارتون باشه التماس دعا
maman shami
28 خرداد 92 14:11
slm mamane ermiya & amirhosein . khobi?ghablan vasat ye peygham gozashtam ama javabi nagereftam. movafegham link kardan


شرمندتمممممممممم بخدا لينكت كردم عزيزم
مامان ارمیا و ایلمان
29 خرداد 92 11:29
از دست تو امیر حسین. بذار داداشی بخوابه. وای که ارمیای من هم تا میبینه ایلمان می خواد بخوابه میگه قوقولی قوقو و بیدارش می کنه. حرصم درمیاد.
عافیت باشه گل پسرها.


ببين چي ميكشيما از دست اين وروجكها